همه ی آدما ممکنه گاهی عصبانی بشن و بعداً هم از عصبانی شدنشون ناراحت بشن … پس در هنگام عصبانیت دیگران عصبانی نشو … صبر داشته باش … اگه طرف مقابلت عصبانی هستش و قدرت فکر کردن نداره، تو آروم باش و فکر کن و عاقلانه رفتار کن …
تمام شد …
خب مسابقه هم تموم شد …
چهارم شدم …
از نتیجه ناراضی نیستم … ناراضی نبودن که نه! خب همه دوست دارن که اول بشن ولی من واقعا در حد اول شدن نبودم ! هم بدنم ضعیف تر بود هم تجربه ام کمتر … کلا حریفای قدری بودن ولی در کل تجربه ی خوبی بود …
اولش کمی ترسیده بودم ! فکر می کردم الان می رم و خیلی له می شم … اما اون طور که فکر می کردم نبود … ترسم ریخت و علاقه مند تر شدم …
فقط باید یادم باشه که از این به بعد همیشه وزنم رو زیرِ 50 نگه دارم تا مجبور نباشم با آدمای خیلی گنده تر از خودم مسابقه بدم که این طوری له بشم …
باید رو ضربات پا خیلی کار کنم و پام رو قوی کنم چون با پا خیلی راحت تر می شه امتیاز گرفت ولی با دست نه … حریفام هر چی امتیاز از من گرفتن رو ضربات پاشون بود که همه تو سرم خورد، هر مسابقه 2 تا ضربه تو سرم خورد …
این مسابقه فقط یه بدی داشت و اونم این بود که مجبور شدم با یکی از دوستام مسابقه بدم و بردمش … اصلا برد لذت بخشی نبود برام …
خودخواهی
همه ی آدما خودخواهن! هیچ کس تو رو به خاطر خودت نمی خواد … همه تو رو به خاطر خودشون می خوان …
تا پیروزی …
فردا مسابقه ست …
-نمی دونم چی می شه ولی کلا زیاد حالم خوب نیست ! نمی دونم چٍم شده ! شاید واسه اینه که تحت فشارم … همه می گن اول می شی ولی خودم این طوری فکر نمی کنم ولی اگه اول نشم بد می شه !
*بد میشه ؟ واسه چی بد می شه ؟ اگه آخر هم بشی هیچی از ارزش های تو کم نمی شه … تو خوبی، قوی هم هستی … اینم مسابقه ی اولته ، اولین تجربه … تا حالا که مسابقه ندادی … اگه اول بشی خب خیلی عالیه ولی اگه نشی هم چیزی نمی شه …
-چرا ! می شه ! سنسی ناراحت می شه … بچه های باشگاه، هانیه، مرضیه … دیگه هیچ کس دوستم نداره … دیگه هیچ کس قبولم نداره …
*این که بتونی اونا رو خوشحال کنی خب خیلی عالیه ولی تو فردا قراره تمام تلاشت رو بکنی و هر نتیجه ای هم که بگیری تقریبا یه نتیجه ی واقعیه اگه نتونی خوب عمل کنی و بقیه سر این موضوع دیگه قبولت نداشته باشن واسه اینه که از اول در اشتباه بودن از اول نباید روت زیاد حساب باز می کردن !
-خب من ناراحت می شم اگه این طوری شه واسه این که همه فکر می کنن من خیلی خفنم !
*خب پس تمام تلاشت رو بکن … شاید تو داری اشتباه می کنی … اگه بقیه فکر می کنن که تو خوبی حتما یه چیزی دیدن که اینو می گن … پس هر چی که هستی رو نشون بده فردا … من می دونم که تو می تونی فقط باید تمرکز کنی باید هوشمند عمل کنی نباید به هیچ کس فکر کنی نباید حرف دیگران واست مهم باشه … اگه حرف دیگران روت تاثیر منفی بذاره نشون می دی که هنوز آدم نشدی … هنوز یاد نگرفتی که آدما قبل از حرف زدنشون فکر نمی کنن
-آره ! راست می گی! من فردا می رم و تمام تلاشم رو واسه اول شدن می کنم …
*آفرین … چه دختر گلی …
-ولی حال روحی و جسمیم اصلا خوب نیست ! دلیلش رو هم که می دونی …
*اشکال نداره ! تو باید سعی کنی با این شرایط کنار بیای باید سعی کنی در چنین موقعیتی هم بتونی خوب عمل کنی … مهم اینه که تمام تلاشتو بکنی … اصلا موضوع ضعف جسمی و روحیت رو فراموش کن … سعی کن مثل همیشه شاد و پر انرژی باشی … اوکی؟
-اوکی
*پس، فردا می ری اون جا و تمام تلاشت رو برای اول شدن می کنی … تو ممکنه کم تجربه باشی ولی عوضش باهوشی تو موجود باهوشی هستی فقط کافیه به این اعتماد داشته باشی و از هوشت استفاده کنی اون وقت تمام ضعف های احتمالی در برابر حریفت خنثی خواهد شد
-مرسی از تعریفت
*تعریف نیست … عین واقعیته … تو باهوشی … همه هم اینو می دونن فقط کافیه به هوشت ایمان بیاری و ازش استفاده کنی … همین
-امیدوارم … من تمام تلاشم رو برای موفق شدن می کنم …
*در ضمن توکل بر خدا رو هم فراموش نکن … فراموش نکن که هر جایی که الان هستی به خواست و کمک خدا بوده و این شرایط به صلاحت بوده و به این ایمان داشته باش که خدا همیشه برای تو بهترین ها رو خواسته و می خواد
-پس به امید پیروزی
*بله … به امید پیروزی واقعی … اگه هم آخر شدی زیاد ناراحت نشو … این مسابقه می تونه یه تجربه ی خوب برات باشه …
پیروزی واقعی از آن توست اگر تو بخواهی …
هر چی کمتر، بهتر
تقریبا هر چیزی که از نظر کمیتی کم باشه، چیز لذت بخش تریه!
همیشه غذاهای کم، خوشمزه تر به نظر می رسند!
شاید دلیل این که شادی های زندگیم کمه این باشه که از اون شادی ها لذت بیشتری ببرم …
1 2 3 مسابقه ی محله!
خب، وقتشه که دیگه شروع کنم این جا یه چیزی بنویسم …
2 ماهه که کلاس کاراته می رم … الان کمربند نارنجی دارم (یه ماه طول کشید با بگیرمش) خیلی ورزش جذابیه به نظرم، خیلی بهش علاقه مند شدم … قبل از این که شروع کنم به این ورزش همه می گفتن نرو! تو اهلش نیستی! دو روز می ری بعد ولش می کنی و خلاصه کلی از این حرفا …
اما از اونجایی که من به خودم اطمینان داشتم به این حرفا گوش نکردم و شروع کردم ، شروع کردم تا رسیدم به این جا ، این جا که الان 2 ماهه دارم می رم و نه تنها ولش نکردم بلکه کلی هم علاقه مند شدم …
البته اون مخالفت ها به همون جا ختم نشد ! هنوز هم ادامه داره …
اما از اونجایی که من مرد روزای سختم (!!!) گوشم به این حرفا بدهکار نیست ! کاره خودمو می کنم … (اصلا انگار وقتی بهم می گن نرو، بیشتر دلم می خواد برم) شاید یکی دیگه از دلایلی که باعث می شه گوشم به این حرفا ندم اینه که بر اساس تجربه بهم ثابت شده “بیشتر آدما قبل از حرف زدنشون فکر نمی کنن” یا این که حرفاشون رو با دقت کافی نمیگن اصلا به این توجه نمی کنن که حرفشون ممکنه روی دیگران تاثیر بذاره و مسیر زندگیه اونا رو عوض کنه! واسه همین گاهی اوقات حرفای این آدمایی که تشویقم می کنند (!!!) رو نمی شنوم و کاره خودم رو می کنم …
همه ی این قصه ها رو گفتم تا برسم به این جا که الان دارم می میرم از گشنگی ! چون تو رژیمم ! جمعه یه مسابقه دارم … یه مسابقه ی کشوری … اولین باریه که تو یه همچین مسابقاتی شرکت می کنم … هیچ دیدی نسبت بهش ندارم … نمی تونم نتیجه رو پیش بینی کنم … نمی دونم چی می شه ! امیدوارم یه اتفاقات خوبی بیفته …
راحته راحت …
یه جایی رو می خوام که بتونم راحت توش حرف بزنم … راحته راحت … بدون هیچ مصلحت اندیشی …
حرفایی رو بگم که هیچ جای دیگه نمی شه گفت … به هیچ کسی نمی شه گفت …
راحته راحته راحته راحت …
از همه چیز بگم … از خودم، زندگیم، آرزوهام، گذشته، آینده، روزای تلخ و شیرین … از همه چی … از کسایی که دوستشون دارم کسایی که ازشون متنفرم …
از همه ی چیزایی که دوست دارم و برام جذابن این جا می نویسم، راحته راحته راحته راحت …