لطفاً با کفش وارد نشوید !


آنچه مال من بود، او ربود …

نوشته شده در روزانه با Pro Prog در سپتامبر 8, 2008

خیلی دوستش داشتم … خیلی برام عزیز بود … چند وقت بود که دوست به این خوبی نداشتم! منو یاد دوستای دبیرستانم مینداخت … از هیچ کاری براش دریغ نکردم … هر کاری که تونستم براش کردم … فکر می کردم اونم منو دوست داره … فکر می کردم منو به خاطر خودم می خواد … فکر می کردم می تونیم دوستای خوبی برای هم باشیم از اون دوستایی که تا آخر عمر با هم صمیمی میمونن …

ولی انگار اون خودش می دونست که این طوری نخواهد شد!

ولی اون منو واسه خودم نمی خواست! می خواست که من واسش پلی باشم برای رسیدن به خواسته هاش! وقتی به خواسته هاش رسید ، منو یادش رفت! یادش رفت که دوست بودیم! دیگه دوستم نداره! می دونم که دلش نمی خواد من باشم ! ترجیح می ده تنها باشه و راحت تر تصاحب کنه هر آنچه رو که مال من بود و ربود … ما با هم می تونستیم یه تیم دو نفره ی خوب باشیم … می تونستیم خیلی کارا بکنیم … اما اون نخواست … خواست خودش تنها باشه …

3 پاسخ برای 'آنچه مال من بود، او ربود …'

مشترک دیدگاه‌ها شوید با RSS یا دنبالك برای 'آنچه مال من بود، او ربود …'.

  1. هدایت گفت,

    “منو به خاطر خودم می خواد …”

    هیچ وقت معنی این جمله رو نمی‌فهمم.

  2. Pro Prog گفت,

    به هدایت:
    یعنی منو به خاطر خودش نخواد!!! منو دوست داشته باشه، چون منم! انسانی به من نگاه کنه نه ابزاری … یعنی منو نخواد واسه این که پله ای باشم واسه رسیدنش به موفقیت هاش … و خیلی چیزای دیگه …

  3. هدایت گفت,

    دوست داشتن یعنی طلعل آنچه که می‌پنداری، آنچه در تو زاده و کاشته شده، آنچه تربیت شده‌ای و آنچه که خواستارش هستی.
    وقتی کسی را دوست میداری نه آنست که ماهیت چیزی مستقل تو را به وجد آورده!! یعنی اینکه که یک ماهیت در نگاه تو چنان آمده که حس خوش آمدن تو قلیان کرده.
    پس همیشه همه چیز را بخاطر محض خودمان دوست داریم. خودخواهی محض سرتاسر زندگی و هستی را مالامال کرده.
    حتی دیگرخواهی و دیگر دوستی هم بنایی‌ست در وادی خودخواهی.


پاسخ دهید