Repeat
چند وقت پیش داشتم به یکی از دوستام به خاطر تکراری بودن روابط روزانه شکایت می کردم ! این که چرا عادت داریم به هم سلام کنیم و بعد هم حال همدیگه رو بپرسیم و یه سری حرفای تکراری، بعدش هم واسه هم آرزوی موفقیت کنیم و خدافط!
به قول اون دوستم می شه این حرفا رو یه جا ذخیره کرد تا دفعه ی بعد که خواستی مثلا با یکی چت کنی اینا رو واسش کپی پیست کنی …
دلیل این تکرار چیه ؟
دلیل ملال آور بودن این تکرار چیه ؟
اصلا آیا واقعا تکراره؟ یا تکراری به نظر می رسه؟!
یه جمله از دکتر شریعتی هست که می گه «تکرار برای عقل ملال آوره ولی برای احساس ملال آور نیست»
فکر می کنم دلیلش همین باشه! این که ما این جمله ها رو به خاطر دلایل عقلانی می گیم نه از روی دوستی و محبت (از روی احساس)!
من به دوستم سلام می کنم؛ چون اگه سلام نکنم احتمالا از دستم ناراحت می شه ! چون اگه سلام نکنم آدم با ادبی نیستم !
من حال دوستم رو می پرسم نه به خاطر این که واقعا نوع حالش واسم مهم باشه ! فقط از روی عادت! فقط واسه این که موجود بی ادبی به نظر نیام!
چرا باید این طوری باشه؟!
دلیل ملال آور بودن این مکالمات هم همینه! تکرار عقلانی!
اما این تکرار عقلانی منو ناراحت می کنه ! سعی می کنم بهش ادامه ندم …
از امروز:
وقتی به یه نفر سلام می کنم یعنی : تو دوست منی و من دوستت دارم و از جانب من هیچ آسیبی نخواهی دید
وقتی حال یه نفر رو می پرسم یعنی : تو برای من مهمی … حال تو برای من مهمه …