لطفاً با کفش وارد نشوید !


20 سال گذشت…

نوشته شده در روزانه با Pro Prog روی سپتامبر 12, 2008

2 روز از تولد 20 سالگیم می گذره و این اولین باریه که فرصت کردم یه پست جدید بنویسم!

20 سال گذشت … باورم نمی شه !!! خیلی زود گذشت …

تقریباً نیمی از عمرِ مفیدم سپری شده …

امیدوارم که 21سالگیم خیلی مفیدتر از سال های قبلم سپری بشه و من آدم بهتری باشم …

آنچه مال من بود، او ربود …

نوشته شده در روزانه با Pro Prog روی سپتامبر 8, 2008

خیلی دوستش داشتم … خیلی برام عزیز بود … چند وقت بود که دوست به این خوبی نداشتم! منو یاد دوستای دبیرستانم مینداخت … از هیچ کاری براش دریغ نکردم … هر کاری که تونستم براش کردم … فکر می کردم اونم منو دوست داره … فکر می کردم منو به خاطر خودم می خواد … فکر می کردم می تونیم دوستای خوبی برای هم باشیم از اون دوستایی که تا آخر عمر با هم صمیمی میمونن …

ولی انگار اون خودش می دونست که این طوری نخواهد شد!

ولی اون منو واسه خودم نمی خواست! می خواست که من واسش پلی باشم برای رسیدن به خواسته هاش! وقتی به خواسته هاش رسید ، منو یادش رفت! یادش رفت که دوست بودیم! دیگه دوستم نداره! می دونم که دلش نمی خواد من باشم ! ترجیح می ده تنها باشه و راحت تر تصاحب کنه هر آنچه رو که مال من بود و ربود … ما با هم می تونستیم یه تیم دو نفره ی خوب باشیم … می تونستیم خیلی کارا بکنیم … اما اون نخواست … خواست خودش تنها باشه …

آخه صبرم حدی داره!

نوشته شده در Uncategorized با Pro Prog روی سپتامبر 7, 2008

 

یعنی واقعا باید 1 روز و 9 ساعت دیگه صبر کنم تا دانلود این فیلم تموم شه؟!

آخه این چه زندگی ایه؟! من اینترنت 100Gbps می خوام :) ) :D

جملات قصار من!

نوشته شده در تعریف نشده با Pro Prog روی سپتامبر 6, 2008

-برای شروع کردن هیچ وقت دیر نیست ولی برای ناامید شدن همیشه زود است.

-ارزش هر چیزی برای هر کسی به اندازه ی زحمتیه که براش کشیده.

-همیشه اون اتفاق بدی که قراره اتفاق بیفته، میفته! این که تو خودتو ناراحت کنی، اوضاع رو بهتر نمی کنه!

-وقتی حرفی برای گفتن نداری، چیزی نگو.

-ترس مانع پیشرفته.

-گاهی اوقات برای به دست آوردن بعضی چیزا باید یه چیزایی رو از دست بدی! حالا می تونی حساب کنی ارزش اون چیزایی که به دست اومده بیشتره یا اون از دست رفته ها؟!

داروی زمان

نوشته شده در تعریف نشده, یک تجربه با Pro Prog روی سپتامبر 3, 2008
Tags:

هر دردی یه روزی خوب می شه … هر دردی …

فقط کافیه این جمله رو با تمام وجود قبول داشته باشی … اون وقته که تحمل درد برات راحت می شه …

ممکنه بعضی از دردا دیر خوب بشن … ولی بالاخره خوب می شن … مطمئن باش … زمان هر دردی رو خوب می کنه …

Repeat

نوشته شده در تعریف نشده با Pro Prog روی سپتامبر 2, 2008

چند وقت پیش داشتم به یکی از دوستام به خاطر تکراری بودن روابط روزانه شکایت می کردم ! این که چرا عادت داریم به هم سلام کنیم و بعد هم حال همدیگه رو بپرسیم و یه سری حرفای تکراری، بعدش هم واسه هم آرزوی موفقیت کنیم و خدافط!

به قول اون دوستم می شه این حرفا رو یه جا ذخیره کرد تا دفعه ی بعد که خواستی مثلا با یکی چت کنی اینا رو واسش کپی پیست کنی …

دلیل این تکرار چیه ؟

دلیل ملال آور بودن این تکرار چیه ؟

اصلا آیا واقعا تکراره؟ یا تکراری به نظر می رسه؟!

یه جمله از دکتر شریعتی هست که می گه «تکرار برای عقل ملال آوره ولی برای احساس ملال آور نیست»

فکر می کنم دلیلش همین باشه! این که ما این جمله ها رو به خاطر دلایل عقلانی می گیم نه از روی دوستی و محبت (از روی احساس)!

من به دوستم سلام می کنم؛ چون اگه سلام نکنم احتمالا از دستم ناراحت می شه ! چون اگه سلام نکنم آدم با ادبی نیستم !

من حال دوستم رو می پرسم نه به خاطر این که واقعا نوع حالش واسم مهم باشه ! فقط از روی عادت! فقط واسه این که موجود بی ادبی به نظر نیام!

چرا باید این طوری باشه؟!

دلیل ملال آور بودن این مکالمات هم همینه! تکرار عقلانی!

اما این تکرار عقلانی منو ناراحت می کنه ! سعی می کنم بهش ادامه ندم …

از امروز:

وقتی به یه نفر سلام می کنم یعنی : تو دوست منی و من دوستت دارم و از جانب من هیچ آسیبی نخواهی دید

وقتی حال یه نفر رو می پرسم یعنی : تو برای من مهمی … حال تو برای من مهمه …

این رمضان هم آمد

نوشته شده در Uncategorized با Pro Prog روی سپتامبر 2, 2008

خب، ماه رمضون هم شروع شد …

امیدوارم تو این ماه بتونم یه تغییرات اساسی تو خودم ایجاد کنم و آدم بهتری بشم

امیدوارم بتونم به زندگیم یه کم سر و سامون بدم

امیدوارم این ماه یه بهونه ای باشه واسه بهتر کردن خودم

نوشته شده در خودم با Pro Prog روی سپتامبر 2, 2008

دیگه نمی خوام راجع بهش حرف بزنم …

تا شکست ها ی گذشته رو فراموش نکنی ، نمی تونی پیشرفت کنی …

اصلا حالم خوب نیست! حوصله ی هیچ کاری رو ندارم ! خیلی زندگیم نامنظم شده ! هیچ برنامه ای ندارم ! خدایا کمکم کن که بتونم به زندگیم نظم بدم …

نوشته شده در یک تجربه با Pro Prog روی سپتامبر 1, 2008

همه ی آدما ممکنه گاهی عصبانی بشن و بعداً هم از عصبانی شدنشون ناراحت بشن … پس در هنگام عصبانیت دیگران عصبانی نشو … صبر داشته باش … اگه طرف مقابلت عصبانی هستش و قدرت فکر کردن نداره، تو آروم باش و فکر کن و عاقلانه رفتار کن …